غزل شمارهٔ ۱۴۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۴۲

۳۴ بازديد


خوبرويان چون به شوخي قصد مرغ دل كنند
اولش سازند صيد و آخرش بسمل كنند
يا رب اين سنگين‌دلان را شيوهٔ رحمي بده
تا مراد عاشق بيچاره را حاصل كنند
چون تو سروي برنخيزد، گر چه در باغ بهشت
خاك آدم را به آب زندگاني گل كنند
پيش ما بر روي جانان پرده مي‌دارد رقيب
كاشكي آن پرده را بر روي او حايل كنند
فتنه است آن چشم و او را خواب مستي لايق‌ست
مردم بد مست را آن به كه لايعقل كنند
گر به عمري گويد از من با رقيبان يك سخن
صد سخن گويند و از ياد منش غافل كنند
آن مه، از روي كرم، سوي هلالي مايل‌ست
آه! اگر اغيار سوي ديگرش مايل كنند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد