غزل شمارهٔ ۱۴۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۴۴

۳۸ بازديد


جاي آن‌ست كه شاهان ز تو شرمنده شوند
سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند
گر به خاك قدمت سجده ميسر گردد
سرفرازان جهان جمله سرافگنده شوند
بر سر خاك شهيدان اگر افتد گذرت
كشته و مرده، همه از قدمت زنده شوند
جمع خوبان همه چون كوكب و خورشيد تويي
تو برون آي، كه اين جمله پراگنده شوند
هيچ ذوقي به ازين نيست كه، از غايت شوق
چشم من گريد و لب‌هاي تو در خنده شود
گر تو آن طلعت فرخ بنمايي روزي
تيره‌روزان همه با طالع فرخنده شوند
اگر اين‌ست، هلالي، شرف پايهٔ عشق
همه كس طالب اين دولت پاينده شوند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد