غزل شمارهٔ ۱۴۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۴۵

۳۶ بازديد


دودي، كه دوش بر سر كويت بلند بود
غافل مشو، كه آه من دردمند بود
از ما شمار خيل شهيدان خود مپرس
آن خيل بي‌شمار كه داند كه چند بود؟
بستم به طرهٔ تو دل و رستم از غمت
آري، علاج عاشق بيچاره بند بود
يك ذره مانده بود ز من در شب فراق
آن ذره هم بر آتش هجران سپند بود
جان با سگان دوست، هلالي سپرد و رفت
اين شيوه گر پسند، و گر ناپسند بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد