غزل شمارهٔ ۱۴۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۴۶

۳۸ بازديد


شيرين دهنا! اين همه شيرين نتوان بود
شيري كه تو خوردي مگر از ريشهٔ جان بود؟
اين حسن چه حسن‌ست كه از پرده عيان ساخت؟
نقشي كه پس پردهٔ تقدير نهان بود
تنها نه من از واقعهٔ عشق خرابم
مجنون هم از اين واقعه رسواي جهان بود
امروز نشد نام و نشان دل من گم
تا بود دل گم شده بي نام و نشان بود
دي بود گمان كز غمت امروز بميرم
امروز يقين‌ست مرا هرچه گمان بود
هر تير جفايي كه دو ابروي تو افگند
بس كارگر آمد كه به زور دو كمان بود
خود را خس و خاشاك درت گفت هلالي
تحقيق نموديم بسي كمتر از آن بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد