غزل شمارهٔ ۱۴۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۴۸

۳۸ بازديد


با من اول آن همه رسم وفاداري چه بود؟
بعد از آن بي‌موجبي چنيدن جفاگاري چه بود؟
مرحمت بگذاشتي، تيغ جفا برداشتي
آن محبت‌ها كجا شد؟ اين ستمگاري چه بود؟
مردم چشمم ز آزارت به خون آغشته شد
نور چشم من بگو كين مردم‌آزاري چه بود؟
زان دو گيسو گر خدا قيد گرفتاران نخواست
اين همه ترتيب اسباب گرفتاري چه بود؟
گر نبود اي شوخ، آهنگ دلازاري تو را
بي‌جهت با عاشقان آهنگ بي‌زاري چه بود؟
سوي خود خواندي هلالي را و راندي عاقبت
عزت او را بدل كردن به اين خواري چه بود؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد