غزل شمارهٔ ۱۵۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۵۰

۳۳ بازديد


يار اگر مرحم داغ دل محزون نشود
با چنين داغ دلم خون نشود چون نشود؟
جز دل سخت تو خون شد همه دل‌ها ز غمم
دل مگر سنگ بود كز غم من خون نشود
اين كه با ما ستمت كم نشود باكي نيست
كوشش ما همه اين‌ست كه افزون نشود
گر به سرمنزل ليلي گذري، جلوه‌كنان
نيست ممكن كه تو را بيند و مجنون نشود
بس كه در ناله‌ام از گردش گردون همه شب
هيچ شب نيست دو صد ناله به گردون نشود
واعظا ترك هلالي كن و افسانه مخوان
كشتهٔ عشق بتان زنده به افسون نشود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد