غزل شمارهٔ ۱۵۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۵۲

۳۴ بازديد


هر گه آن قصاب خنجر بر گلوي من نهد
مي‌نهم سر بر زمين تا پا به روي من نهد
آن كه هر سو كشته‌اي سر مي‌نهد بر پاي او
كشتهٔ آنم كه روزي پا به سوي من نهد
خوي او تندست با من، گو: رقيب سنگ‌دل
تا برآرد تيغ و پيش تندخوي من نهد
دفع سوداي سر زلف تو نتواند حكيم
گر دو صد زنجير بر هر تار موي من نهد
گرد غم را گر به آب ديده بنشانم دمي
باز برخيزد قدم در جستجوي من نهد
بوي مشك آيد از اوراق هلالي سال‌ها
گر دمي پيش غزال  مشك‌بوي من نهد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد