غزل شمارهٔ ۱۵۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۵۵

۳۵ بازديد


زان پيشتر كه جانان ناگه ز در درآيد
از شادي وصالش ترسم كه جان برآيد
ناصح به صبر ما را بسيار خواند، ليكن
ما عاشقيم و از ما اين كار كمتر آيد
اي ترك شوخ، باري، در سر چه فتنه داري؟
كز شوخي تو هر دم صد فتنه بر سر آيد
جز عكس خود، كه بيني، ز آيينه گاه كاهي
مثل تو ديگري كو، تا در برابر آيد؟
گفتي كه با تو يارم، آه! اين دروغ گفتي
ور زانكه راست باشد كي از تو باور آيد؟
بر گرد شمع رويت پروان شد هلالي
يك بار گر براني، صد بار ديگر آيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد