غزل شمارهٔ ۱۵۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۵۶

۳۴ بازديد


اگر نه از گل نورسته بوي يار آيد
هواي باغ و تماشاي گل چه كار آيد؟
بهار مي‌رسد، آهنگ باغ كن، زان پيش
كه رفته باشي و بار دگر بهار آيد
ز باده سرخوشي خود، زمان زمان، نو كن
چنان مكن كه رود مستي و خمار آيد
فتاده كشتي عمرم به موج خيز فراق
اميد نيست كزين ورطه بر كنار آيد
هزار عاشق دل‌خسته خاك راه تو باد
ولي مباد كه بر دامنت غبار آيد
جدا ز لعل تو هر قطره‌اي ز آب حيات
مرا به ديده چو پيكان آبدار آيد
چو بار نيست بر اين آستان هلالي را
از اين چه سود كه روزي هزار بار آيد؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد