غزل شمارهٔ ۱۶۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۶۹

۳۴ بازديد


بهر درد دل ما از تو دوايي نرسيد
سعي بسيار نموديم، به جايي نرسيد
ما اسيران به تو هرگز ننموديم وفا
كه همان لحظه به ما از تو جفايي نرسيد
قامتم چنگ شد و لطف تو ننواخت مرا
بي نوايي ز تو هرگز به نوايي نرسيد
با چنين قامت بالا نرسيدي به كسي
كز تو بر سينهٔ او تير بلايي نرسيد
حالتي نيست در آن كس، كه به جان و دل او
فتنهٔ جلوه‌گر عشوه‌ نمايي نرسيد
گر هلالي به وصالت نرسد نيست عجب
هيچ گه منصب شاهي به گدايي نرسيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد