غزل شمارهٔ ۱۷۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۷۵

۳۵ بازديد


غم نيست كه ز داغ تو مي‌سوزدم جگر
داري هزار سوخته، من هم يكي دگر
يا رب چه كم شود ز تو، اي پادشاه حسن
گر سوي من به گوشهٔ چشمي كني نظر؟
در كوي تو سرآمد اهل وفا منم
از چشم التفات وفاي مرا نگر
تا كي در آرزوي تو گرديم كو به كوي؟
تا كي به جستجوي تو گرديم در به در؟
جان مي‌كنيم و يار ز ما بي‌خبر هنوز
خواهيم مردن از غم او تا شود خبر
در گوشهٔ غم است هلالي به صد نياز
گاهي ز چشم لطف برين گوشه بر نگر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد