دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۸ ۳۶ بازديد
جان خواهم از خدا، نه يكي بلكه صد هزار
تا صد هزار بار بميرم براي يار
من زارم و تو زار دلا يك نفس بيا
تا هر دو در فراق بناليم زار زار
از بس كه ريخت گريهٔ خون در كنار من
پر شد از اين كنار، جهان، تا به آن كنار
در روزگار هجر تو روزم سياه شد
بر روز من ببين كه چهها كرد روزگار
چون دل اسير توست، ز كوي خودش مران
دلداريي كن و دل ما را نگاه دار
كام من از دهان تو يك حرف بيش نيست
بهر خدا كه لب بگشا، كام من بر آر
چون خاك شد هلالي مسكين به راه تو
خاكش به گرد رفت و شد آن گرد هم غبار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد