غزل شمارهٔ ۱۷۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۷۹

۳۵ بازديد


اي قامتت ز سرو سهي سرفرازتر
لعلت ز هرچه شرح دهم دل‌نوازتر
از بهر آن كه با تو شبي آورم به روز
خواهم شبي ز روز قيامت درازتر
جان از تب فراق تو در يك نفس گداخت
هرگز تبي نبود ازين جان‌گدازتر
من در رهت نهاده به ياري سر نياز
تو هر زمان ز ياري من بي‌نيازتر
در باختيم دنيي و عقبي به عشق پاك
در كوي عشق نيست ز ما پاك‌بازتر
دردا! كه باز كار هلالي ز دست رفت
كارش بساز اي ز همه كارسازتر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد