غزل شمارهٔ ۱۸۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۸۰

۳۹ بازديد


تا ز خط عنبرين، حسن تو شد بيش‌تر
عاشق روي توام، بيش‌تر از پيش‌تر
اي به تو ميل دلم هرنفسي بيشتر
خوبي تو هر زماني بيش‌تر از پيش‌تر
پرسش اگر مي‌كني عاشق درويش را
از همه عاشق‌ترم وز همه درويش‌تر
با غم ايوب نيست رنج مرا نسبتي
صبرم ازو كم‌ترست، دردم ازو بيش‌تر
عشق تو انديشه را سوخت، كه رسوا شدم
ور نه كس از من نبود عاقبت‌انديش‌تر
كيش بتان كافري‌ست، مذهب ايشان ستم
و آن بت بد كيش من از همه بد كيش‌تر
غمزه‌زنان آمدي. سوي هلالي به ناز
سينهٔ او ريش بود، آه كه شد ريش‌تر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد