غزل شمارهٔ ۱۸۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۸۲

۳۵ بازديد

 

هر روز در كويش روم، پيدا كنم يار دگر
او را بهانه سازم و آن‌جا روم بار دگر
كارم همين عشق‌ست و من حيران كار خويشتن
اي كاش، بودي هم مرا، جز عاشقي، كار دگر
من كيستم تا خوش زيم در سايهٔ ديوار او؟
بگذار كر غم جان دهم در زير ديوار دگر
بيرون مرو، جولان مكن، وز ناز قصد جان مكن
انگار مرد از هر طرف صد عاشق زار دگر
در عشق مژگان صنم صحرانوردي‌ها كنم
دارم به پا خاري عجب، در پاي دل خار دگر
گر داشت روزي بيش ازين بازار يوسف رونقي
دارد متاع حسن تو امروز بازار دگر
غير از هلالي ماه من، داري وفادارن بسي
اما نداري همچو او، يار وفادار دگر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد