غزل شمارهٔ ۱۸۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۸۶

۳۹ بازديد

 

برو اي نرگس رعنا، تو به اين چشم مناز
ناز را چشم سيه بايد و مژگان دراز
از گل و لاله چه حاصل؟ من و آن سرو كه هست
همه شوخي و كرشمه، همه حسن و همه ناز
آتشين روي من آرايش بزم‌ست امشب
برو، اي شمع، تو در گوشهٔ خجلت بگداز
اي خوش آن دم، كه تو از ناز، سوي من آيي!
خيزم و بر كف پاي  تو نهم روي نياز
اي كه مهمان مني، ساغر و مطرب مطلب
هم به اين سوز دل و نالهٔ جان‌سوز بساز
تو گل روي زميني و مه اوج فلك
همه حيران جمالت ز نشيب و ز فراز
اي شه حسن، به احوال هلالي نظري
كخ منم بندهٔ مسكين، تو شه بنده‌نواز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد