غزل شمارهٔ ۱۹۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۹۲

۳۶ بازديد


عيد شد، هر گوشه، خلقي ماه نو دارد هوس
گوشهٔ ابرو نمودي، ماه ما اين‌ست و بس
هست فردا عيد و هر كس ماه نو دارد هوس
عيد ما روي تو و ماه نو ابروي تو بس
مي‌روي خندان و مي‌گويي مبارك باد عيد!
همچو عيد ما مبارك نيست عيد هيچ كس
در غمت گر جان به دشواري دهم وعذور دار
زان كه دل تنگ‌ست و آسان بر نمي‌آيد نفس
يار رفت اي دل چه سود از نالهٔ شبگير تو؟
صاحب محمل فراقت دارد از بانگ جرس
ناله مي‌كردم، سگ كويت به فريادم رسيد
من سگ كويي كز آن‌جا آيد اين فريادرس
پيش رخسار تو دل در سينه دارد اضطراب
همچو آن مرغي، كه باشد موسم گل در قفس
گر دل و جان هلالي ز آتش غم سوخت سوخت
بر سر كوي تو گو: هرگز مباش اين خار و خس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد