غزل شمارهٔ ۱۹۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۹۴

۳۷ بازديد


كام از آن لب مشكل و ما را غم كام‌ست و بس
كار ناكامان همين انديشهٔ خام‌ست و بس
با همه كس زان لب جان‌بخش مي‌گويي سخن
آن‌چه از لعلت نصيب ماست دشنام‌ست و بس
هر سهي سروي لباس ناز را شايسته نيست
اين قبا بر قد آن سرو گل‌اندام‌ست و بس
مست عشقم روز و شب، ناخورده مي، ناديده كام
خلق پندارند مستي از مي و جام‌ست و بس
ننگ مي‌آيد هلالي خلق را از نام من
گوييا ننگ همه عالم درين نام‌ست و بس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد