غزل شمارهٔ ۱۹۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۹۶

۳۵ بازديد


زاهد به كنج صومعه مي نوش و مست باش
يعني كه دوزخي شدي، آتش‌پرست باش
اي سرو، اعتدال قدش نيست چون تو را
خواهي بلند  جلوه نما، خواه پست باش
در خون نشسته‌ايم به خون ريز بر مخيز
بنشين دمي و همدم اهل نشست باش
اي دل سري ز عالم آزادگي بر آر
يعني به قصد عشق كسي پاي‌بست باش
مگشا زبان طعنه هلالي به عيب كس
ما را چه كار؟ گو دگري هرچه هست باش!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد