غزل شمارهٔ ۱۹۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۱۹۹

۳۵ بازديد


آه از آن ماه مسافر كه نيامد خبرش
او سفر كرده و ما در خطريم از سفرش
رفتم و گريه كنان روز وداعش ديدم
اي خوش آن روز كه باز آيد و بينم دگرش
دير مي‌آيد و جان منتظر مقدم اوست
مردم از شوق، خدايا برسان زودترش
مي‌پرد مرغ هوا جانب او فارغ بال
كاش مي‌بود من دل‌شده را بال و پرش!
گرچه امروز مرا كشت و نيامد به سرم
كاش فردا به سر خاك من افتد گذرش!
در فراقت ز هلالي اثري بيش نماند
زود باشد كه بيايي و نيابي اثرش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد