غزل شمارهٔ ۲۰۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۰۰

۳۵ بازديد


آن كه از آب حيات آزرده مي‌گردد تنش
كي توان ديدن به روز جنگ غرق آهنش؟
آن كه بر دوشش گراني مي‌كند جيب قبا
چون روا دارد كسي بار زره بر گردنش؟
خوش نباشد در قباي آهنين آن سيم‌تن
اي خوش آن روزي كه بينم در ته پيراهنش!
آن تن پاك از لطافت هست چون آب حيات
غالباً موج همان آب‌ست شكل جوشنش
حيف باشد زخم تير او بر چشم دشمنان
چشم زخم دوستان بادا نصيب دشمنش!
نعل بر شكل هلالي پاي اسبش بوسه زد
كاشكي بودي هلالي نيز لعل توسنش!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد