غزل شمارهٔ ۲۰۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۰۴

۳۵ بازديد


كار من فرياد و افغان‌ست دور از يار خويش
مردمان در كار من حيران و من در كار خويش
اي طبيب دردمندان اي تغافل تا به كي؟
گاه گاهي مي‌توان پرسيدن از بيمار خويش
گرد كويت بيش ازين عشاق مسكين را مسوز
دود دل‌ها را نگه كن بر در و ديوار خويش
چند بهر قتل من آزرده سازي خويش را؟
رحم فرما، بگذر از قتل من و آزار خويش
تا هلالي را به سوز عشق پيدا شد سري
مي‌گدازد همچو شمع از آه آتش‌بار خويش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد