غزل شمارهٔ ۲۰۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۰۶

۳۵ بازديد


اي كجي آموخته پيوسته از ابروي خويش
راستي هم ياد گير از قامت دل‌جوي خويش
كعبهٔ ما كوي توست از كوي خود ما را مران
قبلهٔ ما روي تو ما را مران از كوي خويش
سر به بالين فراقت هر كسي شب تا به روز
ما و غم‌هاي تو و سر بر سر زانوي خويش
شب چو بر خاك درت پهلو نهادم گفت دل
من ز پهلوي تو در عيشم، تو از پهلوي خويش
چون هلالي را فلك سرگشته مي‌دارد چنين
بي‌جهت مي‌نالد از ماه هلال‌ابروي خويش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد