غزل شمارهٔ ۲۱۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۱۰

۳۷ بازديد


گر من ز شوق خويش نويسم به يار خط
يك حرف از آن ادا نشود در هزار خط
خوش صفحه‌اي‌ست روي تو، يا رب كه تا ابد
هرگز بر آن ورق ننشاند غبار خط
ما را به دور حسن تو با نوخطان چه كار؟
تا روي ساده هست نيايد به كار خط
خط گو: مباش گرد رخت، وه! چه حاجت‌ست
مجموعهٔ جمال تو را بر كنار خط؟
از خط روزگار مكش سر كه عاقبت
بر دفتر حيات كشد روزگار خط
زين پيش حسن خط بتان معتبر نبود
در دور عارض تو گرفت اعتبار خط
قاصد به غير چند بري خط يار را؟
يك بار هم به نام هلالي بيار خط


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد