دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۷ ۳۷ بازديد
ما كه از سوز تو در گريهٔ زاريم چو شمع
خبر از سوختن خويش نداريم چو شمع
پيش تيغ تو سر از تن بگذاريم ولي
شعلهٔ شوق تو از سر نگذاريم چو شمع
تاب هنگامهٔ اغيار نداريم، كه ما
كشته و سوختهٔ خلوت ياريم چو شمع
هست چون آتش ما بر همه عالم روشن
سوز خود را به زبان بهر چه آريم چو شمع؟
اي نسيم سحر، از صبح وصالش خبري
تا همه خندهزنان جان بسپاريم چو شمع
ما كه داريم دل و ديده پر از آتش و آب
چون نسوزيم و چرا اشك نباريم چو شمع؟
سوخت صد بار، هلالي، جگر ما شب هجر
ما جگرسوختهٔ اين شب تاريم چو شمع
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد