غزل شمارهٔ ۲۲۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۲۳

۳۸ بازديد


عجب شكسته دل و زار و ناتوان شده‌ام!
چنان كه هجر تو مي‌خواست، آن‌چنان شده‌ام
به گفتگوي تو افسانه گشته‌ام همه جا
به جستجوي تو آوارهٔ جهان شده‌ام
خداي را دگر اي يار سوي من مگذر
كه من به كوي كسي خاك آستان شده‌ام
دلم ز شادي عالم گرفته است ولي
غمي كه از تو رسيده است شادمان شده ام
از آن شده است، هلالي، دلم شكاف شكاف
كه ناوك غم و اندوه را نشان شده‌ام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد