غزل شمارهٔ ۲۲۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۲۵

۳۸ بازديد


ز سوز سينه كبابم، ز سيل ديده خرابم
تو شمع بزم كساني و من در آتش و آبم
مرا عقوبت هجر تو بهتر از همه شادي‌ست
تو راحت دگران شو، كه من براي عذابم
به ديگران منشين و به جان من مزن آتش
مرا مسوز، كه من خود بر آتش تو كبابم
اگر براي هلاك من‌ست ناز و عتابت
بيا و قتل كن ايدون، كه مسحق عتابم
سوال بوسه نمودم ولي تو لب نگشودي
سخن به عرض رسيد و در انتظار جوابم
به گرد روي تو پروانه‌ام، كه شمع مرادي
اگر تو روي بتابي، من از تو روي نتابم
به قدر خاك از من كسي حساب نگيرد
به كوي دوست، هلالي، ببين كه در چه حسابم؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد