غزل شمارهٔ ۲۲۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۲۶

۳۶ بازديد


به يار بي‌وفا عمري وفا كردم ندانستم
به اميد وفا بر خود جفا كردم ندانستم
دل آزاري كه هرگز ديده بر مردم نيندازد
به سان مردمش در ديده جا كردم ندانستم
اگر گفتم كه دارد يار من آيين دلجويي
معاذالله غلط كردم، خطا كردم، ندانستم
بلاي جان من آن شوخ و من افتاده در كويش
دريغا خانه در كوي بلا كردم ندانستم
به هر بيگانهٔ بدخوي او از آشنا بهتر
به آن بيگانه خود را آشنا  كردم ندانستم
گرفتم آن سر زلف و كشيدم و صد گرفتاري
به دست خويش خود را مبتلا كردم ندانستم
هلالي پيش آن مه شرمسارم زين شكايت‌ها
درين معني به غايت ماجرا كردم ندانستم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد