غزل شمارهٔ ۲۲۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۲۹

۳۸ بازديد


اگر چون خاك پامالم كني، خاك درت گردم
وگر چون گرد بر بادم دهي، گرد سرت گردم
كشي خنجر كه مي‌سازم به دست خويش قربانت
چه لطف‌ست اين؟ كه من قربان دست و خنجرت گردم
تو ماه كشور حسني و شاه كشور خوبان
گداي كشورت باشم، اسير لشكرت گردم
پس از مردن چو در پرواز آيد مرغ جان من
چوم مرغان حرم بر گرد قصر و منظرت گردم
مگس‌وارم، به تلخي، چند راني؟ سوي خويشم خوان
كه بر گرد لب شيرين همچون شكرت گردم
هلالي را به هشياري چه جاي طعن؟ اي ساقي
بگردان ساغر مي تا هلاك ساغرت گردم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد