غزل شمارهٔ ۲۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۳۰

۳۷ بازديد


به صد اميد هر دم گرد آن ديوار و در گردم
بسي اميدوارم، آه! اگر نوميد برگردم
چه حسن‌ست اين؟ كه از يك ديدنت ديوانه گرديدم
بيا، تا بار ديگر بينم و ديوانه‌تر گردم
چون آن مه فتنه شد در شهر، من عاقبت روزي
شوم آواره و هر دم به صحراي دگر گردم
خدا را، اين چنين زود از سر بالين من مگذر
دمي بنشين، كه برخيزم، تو را بر گرد سر گردم
زهر در كامدم، در كوي تو همچون سگم راندي
سگ كوي توام تا چند، يا رب در به در گردم؟
خبر مي‌پرسم از جانان ولي ناگه اگر روزي
ازو كس يك خبر گويد من از خود بي‌خبر گردم
هلالي، چون سپه انگيخت عشق آن كمان ابرو
به ميدان آيم و تير ملامت را سپر گردم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد