غزل شمارهٔ ۲۳۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۳۵

۳۶ بازديد


من نه آنم كه دل خويش مشوش دارم
هر كجا ناخوشي‌يي هست به او خوش دارم
گر سگان سر آن كوي كبابي طلبند
پاره سازم دل پرخون و بر آتش دارم
چه بلاها كه دل زارم از آن مه نكشيد؟
الله، الله! چه دل زار بلاكش دارم!
تا تو را صفحهٔ دل ساده شد از نقش وفا
ورق چهره به خوناب منقش دارم
از من امروز، هلالي، مطلب خاطر جمع
كه  دل آشفتهٔ آن زلف مشوش دارم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد