دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۷ ۳۶ بازديد
يار آمد و من طاقت ديدار ندارم
از خود گلهاي دارم و از يار ندارم
شادم كه غم يار ز خود بيخبرم كرد
باري، خبر از طعنهٔ اغيار ندارم
گفتم چو بيايي غم خود با تو كنم شرح
اما چه كنم؟ طاقت گفتار ندارم
لطف تو بود اندك و اندوه تو بسيار
من خود گلهٔ اندك و بسيار ندارم
گو: خلق بدانند كه من رندم و رسوا
از رندي و بدنامي خود عار ندارم
بيقيدم و از كار جهان فارغ مطلق
كس با من و من هم به كسي كار ندارم
حال من دلخسته خرابست هلالي
آزرده دلي دارم و غمخوار ندارم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد