غزل شمارهٔ ۲۴۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۴۴

۳۷ بازديد


چو بخت نيست كه شايستهٔ وصال تو باشم
به صبر كوشم و خرسند با خيال تو باشم
به عشوه طلف گشودي به چهره خال فزودي
اسير زلف تو گردم غلام خال تو باشم
كمال فضل به تحصيل عاشقي‌ست، خوش آن دم
كه در مطالعهٔ صفحهٔ جمال تو باشم
چو پايمال تو گشتم سرم بلند شد آري
چه سربلندي از اين به كه پايمال تو باشم
خميده باد قد من ز غصه همچو هلالي
اگر نه مايل ابروي چون هلال تو باشم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد