غزل شمارهٔ ۲۴۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۴۵

۳۳ بازديد


تا عمر بود در هوس روي تو باشم
در خاك شوم خاك سر كوي تو باشم
فرداي قيامت نروم جانب طوبي
در سايه سرو قد دلجوي تو باشم
پهلوي تو پيوسته نشينند رقيبان
تا من نتوانم كه به پهلوي تو باشم
از غمزهٔ تو كاست تن من، كه چو مويي
من موي شوم در خم گيسوي تو باشم
هر گه كه از تو ناز بري دست به چوگان
خواهم همه تن سر شوم و گوي تو باشم
اي شاخ گل تازه منم بلبل اين باغ
معذورم اگر شيفتهٔ روي تو باشم
روزي كه فلك نام مرا خواند هلالي
مي‌خواست كه من مايل ابروي تو باشم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد