غزل شمارهٔ ۲۴۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شمارهٔ ۲۴۶

۳۷ بازديد


مرا چه زهره كه گويم غلام روي تو باشم
سگ غلام غلام سگان كوي تو باشم
اگر به سوي تو گاهي كنم ز دور نگاهي
هنوز بر حذر از نازكي خوي تو باشم
چو سر عشق تو گفتن ميان خلق نشايد
به گوشه‌اي بنشينم به گفتگوي تو باشم
زهي خجسته زماني كه بعد مرگ رقيبان
نشسته با دل آسوده رو به روي تو باشم
تو آن بتي كه من بت‌پرست همچو هلالي
به هر كجا كه روم روي دل به سوي تو باشم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد