قصيدهٔ شمارهٔ ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيدهٔ شمارهٔ ۲

۳۵ بازديد


گر جان كنم به حسرت زان لب نمي‌كند دل
دل كندن از لب او جان كندني‌ست مشكل
قبله‌ست روي جانان، لعلش چو آب حيوان
اين يك مقابل جان و آن يك به جان مقابل
درست دعا بر آرم، هرگز فرو نيارم
الا دمي كه سازم در گردنت حمايل
اي من سگ خيالت، آن‌جا كه اوست هرگز
نه حاجب‌ست مانع، نه پرده‌دار حايل
بازي مكن كه پيشت، در خون و خاك غلتم
نه مرده و نه زنده، چون مرغ نيم‌بسمل
گر بر زلال حيوان ريزد حميم قهرت
آن آب زندگي را سازد چو زهر قاتل
گر در سموم باشد اندك نسيم لطفت
در يك نفس جهان را بخشد حيات كامل
از بهر مطربانت سازد فلك هميشه
اين چرخ چنبري را خورشيد و مه جلاجل
دست كرم گشودي، بذل درم نمودي
پيش از دعاي داعي، پيش از نماز سايل
در سلك آن لئالي، خود را مكش هلالي
سررشته را نگه دار، زين رشته دست مگسل
بادا تمام مردم در خدمت تو حاضر
بادا نظام انجم از طلعت تو حاصل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد