قصيدهٔ شمارهٔ ۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيدهٔ شمارهٔ ۳

۳۷ بازديد


تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن
جيب مرقع دريد شاهد گل‌پيرهن
ساغر سيمين شكست ساقي زرين قدح
پيكر پروانه سوخت شمع زمرد لگن
آتش موسي گرفت در كمر كوهسار
شعله به گردون رساند آه دل كوهكن
حضرت خضر فلك خلعت خضرا گرفت
يافت به عمر دراز چشمهٔ ظلمت وطن
شمع فلك را نشاند شعشعهٔ آفتاب
شعله در انجم فگند مشعل آن انجمن
ارقم طاق فلك شمع جهان‌تاب را
تيغ زبان تيز كرد، گرم شد اندر سخن
شعبده‌باز سپهر ز آتش پنهان مهر
بر صفت اژدها ريخت شرر از دهن
خاتم زرينه داد دست سليمان پناه
صبح به صحرا فتاد از بغل اهرمن
گفت فلك: نيست اينؤ بلكه در ايوان عرش
چتر سعادت زدند بهر حسين و حسن
مهر و مه از دست آن لعل و در بحر كان
سرو و گل از آب اين جان و دل مرد و زن
هر دو بر اوج كمال همچو مه و آفتاب
هر دو به باغ جمال چون سمن و ياسمن
هر دو شه يك بساط، هر دو در يك صدف
هر دو مه يك فلك، هر دو گل يك چمن
شيفتهٔ باغ آن غنچهٔ خضرا لباس
سوختهٔ داغ اين لالهٔ خونين كفن
بندهٔ هندوي آن افسر ترك ختا
صيد سگ كوي اين آهوي دشت ختن
سر علم عهد آن بيضهٔ بيضافروغ
مهره‌كش مهد اين زهرهٔ زهرابدن
والد ايشان قريش، مولد ايشان حجاز
منبع ايشان فرات، معدن ايشان عدن
ناقهٔ ايشان حليم، چون دل سلمي سليم
مهرهٔ دل در مهار، رشتهٔ جان در رسن
خارخور و باركش، نرم‌رو و سخت‌كوش
گرگ‌در و شيرگير، كرگدن پيل‌تن
لعل تراز جُلش حضرت سلمان فارس
شانه‌كش كاكلش حضرت ويس قرن
زهرع‌جبينان ظهور كرده ز كوهان او
همچو طلوع سهيل از سر كوه يمن
صحن چراگاه او خاك رفيعي، كه هست
خار و خس آن زمين زشك گل نسترن
كاش ز خاك هرات بر لب آب فرات
بختي بخت افگند رخت من و بخت من
يا فگند بر سرم سايه هماي حجاز
تا شود اين استخوان طعمهٔ زاغ و زغن
ماه جمال حسن گفت و كمال حسين
نظم هلالي گرفت حسن كلام حسن
رفته فروغ بصر، مرده چراغ نظر
كرده دلم را حزين گوشهٔ بيت‌الحزن
چشم و چراغ منيد گر نظري افگنيد
باز شود اين چراغ در نظرم شعله‌زن
چند بود در بلا خاطر من مبتلا؟
چند بود در محن، سينهٔ من ممتحن؟
نفس دغل از درون گام نه و دام نه
ديو دني از برون راهزن و چاه‌كن
رشتهٔ جان تاب زد، آتش دل سركشيد
شمع صفت سوختم مردم از اين سوختن
برفگنم جامه را در شكنم خامه را
ختم كنم بر دعا مهر نهم بر دهن
ظل شما بسته‌ام نور شما برده‌ام
تا فگند ظل و نور بر دل حانم علن
جان شما غرق نور، نور شما در حضور
تا فتد از ابر فيض سايه به خار و سمن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد