قصيدهٔ شمارهٔ ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيدهٔ شمارهٔ ۴

۳۴ بازديد


شتر كشيدي اگر بار دل ز حجرهٔ تن
شدي نزار شتر زير بار حجرهٔ من
شتر به باد رود، حجره نيز خاك شود
گرت شتر بود از سنگ و حجره از آهن
اجل به حجرهٔ گيتي عجب شترجاني‌ست!
كه محمل شتر اوست حجره‌هاي بدن
به حجره و شتر اركان دين چو قايم نيست
قوائم شتر و رخت حجره را بشكن
شتر به حجره بران تا در مدينه، كه هست
در آن زمين شتر و حجرهٔ رسول زمن
ز حجره و شتر آن جناب منفعل‌ست
كليم با شتر طور و حجرهٔ ايمن
ز ديده زد شتر تو قدم به حجرهٔ دل
كزان لبان شتر حجرهٔ مراست لبن
سرشك لعل كه زد شترت به حجرهٔ چشم
ز حجره داد به من صد شتر عقيق يمن
به حجره بس كه دلم بر شتر زند آتش
شتر به حجله نمايد، چو شعله در گلخن
به حجره هيمه ندارم جز استخوان شتر
شتر به حجرهٔ جان آورم، دهم روغن
شتردلم من اگر نه مراست حجرهٔ طبل
ز حجره‌ام شتران بار برده از همه فن
چه معدن‌ست شتر حجره‌ام كه از نظمش
به حجره‌ها شتران مي‌برند در عدن
شته نه هم ملخست و نه حجره خانهٔ مور
شتر چو قصر بهشت‌ست و حجره چون گلشن
خوش آن كه در طلا حجره و شتربانش
روان شود شتر روح ما ز حجرهٔ تن
شكاف حجرهٔ من چيست؟ چون دهان شتر
به قصد من چو شتر حجره باز كرده دهن
اگر نهد شترش رو به حجله‌ام شب تار
شود چو چشم شتر حجرهٔ دلم روشن
ز حجره‌ام شترش چون به خار قانع شد
به حجره خارشتر خوش‌تر آيد از گلخن
به يمن احمد و اوصاف حجره و شترش
هزار بار شتر حجره مي‌توان گفتن
به ياد حجرهٔ او بار بر شتر بندم
شتر كنيم ز تابود و حجره از مدفن
هلالي از شتر و حجره‌اش سخن تا كي؟
شتر به حجرهٔ مقصود كي رسد به سخن
هميشه تا شتر ابر گرد حجرهٔ گل
به حجره‌هاي افق چون شتر كند مسكن
فلك پي شتر و حجره باد از سر مهر
به حجرهٔ شتر از رشته‌اي مهر رسن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد