بخش ۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱

۳۷ بازديد


اي وجود تو اصل هر موجود
هستي و بوده‌اي و خواهي بود
صانع هر بلند و پست تويي
همه هيچند، هرچه هست تويي
نقشبند صحيفهٔ ازل تويي
يا وجود قديم لم‌يزل تويي
ني ازل آگه از بدايت تو
ني ابد واقف از نهايت تو
از ازل تا ابد سفيد و سياه
همه بر سر وحدت تو گواه
ورق نانوشته مي‌خواني
سخن ناشنيده مي‌داني
پيش تو طايران قدوسي
بهر يك دانه در زمين‌بوسي
روي ما سوي توست از همه سو
سوي ما روي تست از همه رو
در سجوديم رو به درگه تو
پا ز سر كرده‌ايم در ره تو
چيست اين طرفه گنبد والا؟
رفته گردي ز درگهت بالا
كعبه سنگي بر آستانهٔ تو
قبله راهي به سوي خانهٔ تو
صبح را با شفق برآميزي
آب و آتش به هم درآميزي
زلف شب را نقاب روز كني
مهر و مه را جهان فروز كني
فلك از ماه و مهر چهره‌فروز
داغ‌ها دارد از غمت شب و روز
بحر از هيبت تو آب شده
غرق درياي اضطراب شده
گرد كويت زمين به خاك نشست
گشت در پاي بندگان تو پست
كوه از جانب تو آهنگست
از تو بار دلش گران‌سنگست
باد را از تو آه دردآلود
خاك را از تو روي گردآلود
آتش از شوق داغ بر دل ماند
آب از گريه پاي در گل ماند
همه سر بر خط قضاي تو اند
سر به سر طالب رضاي تو اند
هرچه آن در نشيب و در اوج است
تو محيطي و آن موجست
موج اگر نيست بحر را چه غمست
بحر اگر نيست موج خود عدمست
موج درياست اين جهان خراب
بي‌ثباتست همچو نقش بر آب
گه ز موج دگر خورد بر هم
گه ز باد هوا شود در هم
من به اميد گوهر ناياب
كشتي افكنده‌ام درين گرداب
كشتي من ز موج بيرون بر
همچو نوحش بر اوج گردون بر
گر ز من جز گنه نمي‌آيد
از تو غير از كرم نمي‌شايد
گرچه لب‌تشنه‌ام فتاده به خاك
چون تو را بحر لطف هست چه باك؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد