بخش ۸ - سبب تصنيف كتاب

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۸ - سبب تصنيف كتاب

۳۹ بازديد


روزي از روزهاي فصل بهار
كه تفاوت نداشت ليل و نهار
چندي از اهل طبع در چمني
مجمعي ساختند و انجمني
گفتگوي سخن‌وري كردند
دعوي نكته‌پروري كردند
نكته‌داني كه داشت معرفتي
خواست تا غنجه را كند صفتي
در غنچه گل ورق ورقست
گنبد سبز چرخ پرشفقست
ديگري گفت هر كه او بيناست
مي گل‌رنگ و شيشه ميناست
ديگري گفت بهر قوت قوت
گشت فيروزه حقهٔ ياقوت
من هم از روي طبع بشكفتم
جانب غنچه ديدم و گفتم:
هست بي گل عذار غنچه دهن
دل پر از خون رنگ بستهٔ من
همه گفتند آفرين بادا
كوكب طالعت قرين بادا
در فن شعر چون سخن كردند
همه تحسين شعر من كردند
بود شخصي به مثنوي مشهور
در فنون سخن به خود مغرور
ليك فن غزل نورزيده
همه گرد فسانه گرديده
گفت آري اگرچه بي‌بدلست
شيوهٔ شعر او همين غزلست
نيست او را ز مثنوي خبري
در ره ما ز پيروي اثري
در سخن پنج گنج ني‌بايد
نه ز ابيات پنج مي‌بايد
مدعي چون مذاق شعر نداشت
مثنوي را به از غزل پنداشت
نقد گنجينهٔ سخن غزلست
شكر باري كه شعر من غزلست
آنكه نظم غزل تواند گفت
مثنوي را چو در تواند سفت
آن كه جان بخشد از سخن چو مسيح
كي شود عاجز از كلام فصيح؟
آن كه از بحر بگذرد چون برق
كي ز سيل بهار گردد غرق؟
آن كه آتش وطن كند چو شرر
شرري گر به وي رسد چه ضرر؟
بي تامل از ان ميان جستم
به تامل ميان خود بستم
بازوي فكر را قوي كردم
روي در فكر مثنوي كردم
گفتم از هر چه بر زبان آيد
سخن عشق در ميان آيد
عشق از هر نو كهن بهتر
سخن او ز هر سخن بهتر
گاه مي‌كرد خاطرم ميلي
سوي مجنون و جانب ليلي
گاه مي‌ديد طبع من لايق
حال عذرا و حالت وامق
گاه از شوق مي‌زدم فرياد
بهر شيرين و خسرو و فرهاد
ناگه آمد ندا ز عالم غيب
كين خيال تو پاك نيست ز ريب
خود نداني كه فكر بيهوده
هست رنج دماغ آسوده
اين سه زيبا عروس را داماد
بود مجنون و وامق و فرهاد
خيز و آرايش عروس مكن
گفتگوي كنار و بوس مكن
سوي داماد اگر عروس بري
پردهٔ نام و ننگ را بدري
عشق داماد و عروسي نيست
رسم او غير خاك‌بوسي نيست
عشق‌بازي بر غم كج‌نظران
نيست جز عشق نازنين پسران
پسري دلفريب را عشقست
قامت جامه زيب را عشقست
كس چه داند كه در ته چادر
قامت دخترست يا مادر؟
چين زلف زيب مهرويي
چشم‌بندست سيه‌مويي
روي گل‌گونه كرده را چه كنم؟
روي گل‌گون خوش است تا چه كنم؟
تار كاكل ز بار گيس. به
به خدا زان دو موي يك مو به
سرمه ننگست چشم جادو را
وسمه عار است طاق ابرو را
خوبي عاريت چه كار آيد؟
عاريت چون برفت عار آيد
بار ديگر جنين رسيد ندا
كه بگو داستان شاه و گدا
قصهٔ شاه را عيان كردم
حال درويش را بيان كردم
روي در اهتمام آن كردم
«شاه و درويش» نام آن كردم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد