دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۷ ۳۷ بازديد
چون شب تيره در ميان آمد
دل درويش در فغان آمد
كه دل شب چرا ز مهر تهيست؟
تيره شد روزم اين چه روسيهيست؟
چه شد آيا گرفت ماه امشب؟
باشد از دود دل سياه امشب
هيچ شب اين چنين سياه نبود
گويي امشب چراغ ماه نبود
شد پر از دود گنبد گردون
روزني نيست تا رود بيرون
همه روي زمين سياه شد آه!
كه نشستم دگر به خاك سياه
جان شيرين رسيد بر لب من
صد شب ديگران و يك شب من
بلكه اين صد شبست نيست شكي
كه به خونم همه شدند يكي
وه! كه خورشيد رو به ره كرده
رفته و روز من سيه كرده
آسمان واقف است از غم من
كه سيهپوش شد به ماتم من
صبح از من نميكند يادي
آخر اي مرغ صبح، فريادي!
كوس امشب غريو كم دارد
ز آب چشمم مگر كه نم دارد؟
قمري از بانگ صبح لب بربست
تا شد از نالهام فغانش پست
ديدهها بر ستاره دادم تا دم صبح
چون شفق ميگريست از غم صبح
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد