دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۷ ۳۵ بازديد
شاه چون در گدا نظر ميكرد
مهر او در دلش اثر ميكرد
خواست تا پيش خويش خواند
گفت درويش پيش من خواند
كس نگويد به غير من سيقش
ننويسد كس دگر ورقش
هر كه بر حرف او نهد انگشت
كنم انگشت او برون از مشت
هر كه بر لوح او رقم سازد
تيغ من دست او قلم سازد
بعد از اين گفتگو به پيشش خواند
ساخت تقريب، نزد خويشش خواند
بهر تعليم چون تكلم كرد
عاشق از شوق دست و پا گم كرد
دال ميگفت و او الف ميخواست
كه يكي بود پيش او كج و راست
شاه زان هيچ برنميآشفت
نرم نرمك به او سبق ميگفت
شاه درويش دوست ميبايد
تا از او عالمي بياسايد
خاصه شاهان ملك دين يعني
پادشاهان صورت و معني
آه از اين كافران سنگيندل
كه بلاي دلند، مسكين دل!
هر زمان فتنهاي برانگيزند
بيگنه خون عاشقان ريزند
هر نفس آتشي برافروزند
بيسبب جان بيدلان سوزند
شهسواران عرصهٔ جانها
آفت عقلها و ايمانها
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد