بخش ۱۷ - خبردار شدن مردم از حال درويش و پيدا شدن رقيب كافركيش بدانديش

۳۷ بازديد


اهل مكتب شدند واقف حال
گفتگو شد ميانهٔ اطفال
زين حكايت به هم خبر گفتند
اين سخن را به يكدگر گفتند
طفلكان جمله شوخ و حيله‌گرند
همچو طفلان اشك پرده‌درند
گر كسي پيش طفل گويد راز
راز او را به غير گويد باز
عاقبت تشت او ز بام افتاد
اين صدا در ميان عام افتاد
همه جا اين افسانه پيدا شد
عيب‌جو را بهانه پيدا شد
پندگويان ملامتش كردند
به ملامت علامتش كردند
در زه عشق جز ملامت نيست
عاشقي كوچهٔ سلامت نيست
دل گرفتار اين ملامت باد
وز غم عافيت سلامت باد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد