بخش ۲۷ - مناظرهٔ تير و كمان با يكديگر

۳۸ بازديد


شاه تيري كه در كمان پيوست
چون فكندش بر آسمان پيوست
تير چون ديد كز جفاي كمان
ماند از دست‌بوس شاه جهان
بيخود افگند ز آسمان خود را
بر زمين زد همان زمان خود را
خويشتن را به قصد جنگ‌آراست
به كمان گفت: اي كج ناراست
از كجي گه بر آتشت دارند
گاه اندر كشاكشت دارند
شرم دار از قد شكستهٔ خويش
وز ميان شكسته بستهٔ خويش
پيري و بهر دستگيري تو
قد من شد عصاي پيري تو
هست بي من بسي شكست تو را
كه نگيرد كسي به دست تو را
چون ز تيري و كمان سخن گويند
نام تو بعد نام من گويند
پيش بازوي پردلان ننگي
با وجودي كه صد من سنگي
جانب خود مكش به زور مرا
زانكه خواهي فگند دور مرا
داري از دست سركشي كردن
طوق و زنجير و بند در گردن
خلق پيشت كشند صد ره بيش
تو همان پس روي، نيايي پيش
اين صفت‌ها طريق پيران نيست
لايق طور گوشه‌گيران نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد