بخش ۲۸ - جواب دادن كمان به تير و صلح كردن

۳۵ بازديد


چون كمان اين سخن شنيد از تير
بر دلش زخم‌ها رسيد از تير
گفت تا كي شكست پيري من؟
بگذر از طعن گوشه‌گيري من
كه تو هم بعد از آن كه پير شوي
بشكني زود و گوشه‌گير شوي
خويش را بر فلك مبر چندين
به پر ديگران مپر چندين
تو ز پهلوي من شكار كني
كارفرما منم، تو كاركني
بر سر فتنه ديده‌اند تو را
اره بر سر كشده‌اند تو را
تيز ماري و راست چون كژدم
همه را نيش مي‌زني از دم
هر طرف كز ستيز مي‌گذري
ميزني نيش و تيز مي‌گذري
بارها بر نشانه جا كردي
باز كج رفتي و خطا كردي
اهل عالم تو را از آن سازند
كه بگيرند و دورت اندازند
چون تو را شاه مي‌كند پرتاب
تو چرا مي‌شوي ز من در تاب؟
تير چون راست يافت قول كمان
صلح كرد وز جنگ تافت عنان
باز عقد موافقت بستند
به هم از روي مهر پيوستند
هيچ كاري ز صلح بهتر نيست
بدتر از جنگ كار ديگر نيست
صلح باشد طريق اهل فلاح
زان جهت گفته‌اند صلح و صلاح


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد