دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۷ ۳۵ بازديد
در صف آهوان غزالي بود
كش عجب نازنين جمالي بود
عالم از بوي نافهاش مشكين
پيش او آهوي ختن مسكين
شوخ چشمي به غمزه شعبدهباز
چشم شوخش تمام عشوه و ناز
گويي آن چشم شوخ در بازي
شوخچشميست در نظربازي
گرچه بودند آهوان خيلي
بد گدا را به سوي او ميلي
هر دم از مژه جاي او ميرُفت
هر نفس در هواي او ميگفت
چشم او چشم شاه را مانند
آن بلاي سياه را مانند
نافه ي او كه مشك چين دارد
بوي آن زلف عنبرين دارد
نفسش مشكبار ميآيد
زان نفس بوي يار ميآيد
من سگ آهويي كه هر نفسي
خوش دلم ميكند به ياد كسي
چون مرا نيست رنگي از رويش
لاجرم شادمانم از بويش
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد