بخش ۳۳ - بزم‌آرايي لشكر به شكار

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۳۳ - بزم‌آرايي لشكر به شكار

۳۷ بازديد


چون ز بهر نشاط نوروزي
شد چمن پر بساط فيروزي
غنچه و گل به عيش كوشيدند
جامهٔ سرخ و سبز پوشيدند
دهن تنگ غنچه خندان شد
ژاله در وي فتاد و دندان شد
نرگس تر به روي لاله فتاد
چشم مخمور بر پياله فتاد
غنچه از روي گل نقاب انداخت
بلبلان را در اضطراب انداخت
لاله از كوه آشكارا شد
لعل از سنگ خاره پيدا شد
برگ سوسن كه سبز رنگ نمود
خنجري در ميان زنگ نمود
لالهٔ آتش چو در تنور افروخت
قرص‌ها در ته تنور بسوخت
فاخته بال و پر ز هم بگشاد
شانه شد بهر طرهٔ شمشاد
از مي شوق مست شد بلبل
چشم خود سرخ كرد بر رخ گل
سبزه از بس كه رشته با هم بافت
چون سطرلاب سبز بر هم تافت
در چنين وقت و ساعتي فرخ
آن سهي سرو قامت گل‌ رخ
چون به عزم شكار بيرون رفت
لشكر بي‌شمار بيرون رفت
بود نزديك شهر صحرايي
دور دوري، گشاده پهنايي
خاك او سر به سر عبيرآميز
باد او دم به دم نشاط‌انگيز
سنبل و سوسنش هم خوش‌رنگ
لاله‌اش آب‌دار و آتش رنگ
صورت وحش و طير او زيبا
همه دلكش چو نقش بر ديبا
سبز مرغان او ز سبزي پَر
مرغ‌زاري تمام سبزهٔ تر
سبزه‌اش خط عنبرين مويان
لاله‌اش عارض نكورويان
شاه چون خيمه زد در آن صحرا
گفت كز هر طرف كنند ندا
وحشيان را تمام گرد كنند
كار اهل شكار ورد كنند
خلق بر گرد صيد صف بستند
رخنه‌ها را ز هر طرف بستند
چابكان تيغ را علم كردند
صيد را دست و پا قلم كردند
سر و شاخ گوزن بشكستند
گردن كرگدن فرو بستند
شد نشان خدنگ داغ پلنگ
داغ‌ها را فتيله گشت خدنگ
از براي گريختن نخجير
پر برآورد، ليك از پر تير
شير هر دم ز خشم و كينهٔ خويش
پنجه مي‌زد ولي به سينهٔ ريش
گور از بس كه ديد فتنه و شور
دهنش باز ماند چون لب گور
آهو از گريه چشم پر نم داشت
بر سر گور مرده ماتم داشت
خواب خرگوش از سر او جست
چشم خود را ديگر به خواب نبست
روبه از هول جان در آن آشوب
ساخت دم در ره سگان جاروب
در هواي هر پرنده‌اي كه پريد
تركي از ناوكش به سيخ كشيد
هر غزالي كه از زمين برجست
چابكي در كمند پايش بست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد