غزل شماره ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶

۳۶ بازديد


به بزمم دوش يار آمد به همراه رقيب اما
شبي با او بسر بردم ز وصلش بي‌نصيب اما
مرا بي او شكيبايي چه مي‌فرمائي اي همدم
شكيب آمد علاج هجر دانم كو شكيب اما
ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل
ز مرغان چمن نتوان شنيد از عندليب اما
خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فريب او
از آن سرچشمه من هم مي‌خورم گاهي فريب اما
به حال مرگ افتاده است هاتف اي پرستاران
طبيبش كاش مي‌آمد به بالين عنقريب اما


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد