غزل شماره ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷

۳۷ بازديد


جان و دلم از عشقت ناشاد و حزين بادا
غمناك چه مي‌خواهي ما را تو چنين بادا
بر كشور جان شاهي ز اندوه دل آگاهي
شادش چو نمي‌خواهي غمگين‌تر ازين بادا
هر سرو كه افرازد قد پيش تو و نازد
چون سايه‌ات افتاده بر روي زمين بادا
با مدعي از ياري گاهي نظري داري
لطف تو به او باري چون هست همين بادا
جز كلبهٔ من جائي از رخش فرو نايي
يا خانهٔ من جايت يا خانهٔ زين بادا
گر هست وفا گفتي هم در تو گمان دارم
در حق منت اين ظن برتر ز يقين بادا
پيش از هم كس افتاد در دام غمت هاتف
اميد كز اين غم شاد تا روز پسين بادا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد