غزل شماره ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸

۳۵ بازديد


ناقه آن محمل نشين چون راند از منزل مرا
جان قفاي ناقه رفت و دل پي محمل مرا
ز آتش رشكم كني تا داغ، هر شب مي‌شوي
شمع بزم غير و مي‌خواهي در آن محفل مرا
بعد عمري زد به من تيغي و از من درگذشت
كشت ليك از حسرت تيغ دگر قاتل مرا
بارها گفتم كه پيكانش ز دل بيرون كشم
جهدها كردم ولي برنامد اين از دل مرا
خط برآوردي و عاشق كشتي آخر كرد عشق
غرقه در دريا تو را آسوده در ساحل مرا
چاره جو هاتف براي مشكل عشقم ولي
مشكل از تدبير آسان گردد اين مشكل مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد